fadat



یه وقت هایی یه جاهایی یه حرفایی

چنان آتیشت میزنه که دوست داری فریاد بزنی

ولی نمیتونی

دوست داری اشک بریزی

ولی نمیتونی

حتی دیگه نفس کشیدن هم برات سخت میشه

تمام وجودت بغض میشه بغضی که نمیترکه

به این میگن درد بی درمون


وقتی که تو بارانی می شوی

در آسمان چشمانت غرق می شوم

و فراموش می کنم که هوا پاییزی است.

برخیز تا پنجره ها را به روی خزان ببندیم،

بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند

باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده.

از خلوت کوچه دلم می گیرد

و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم.

هر چند که می دانم بارانی شدن، دل آسمانی می خواهد.


تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
zahravahabb wikibearings djkala pergmmope letcirivict talkina cvbn41 licminacom savalan54 downloadmoviess